!به نام او که تمام ناتمام من با او تمام می شود!
سالگرد پیوند آسمانی حضرت علی (ع) و فاطمه (س) مبارک !!!!!!
بازم سلام !
شعر این هفته برنامه «چه فرصتی چه شبی » رو براتون میگذارم من که خیلی خوشم اومد امیدوارم این حسمون مشترک باشه !
ستاره دیده فروبست و آرمید بیا
شراب نور به رگ های شب دوید بیا
ز بس به دامن شب اشک انتظارم ریخت
گل سپیده شکفت و سحر دمید بیا
شهاب ِ یاد تو در آسمان خاطر من
پیاپی از همه سو خطّ زر کشید بیا
ز بس نشستم و با شب حدیث غم گفتم
ز غصّه زنگ من و رنگ شب پرید بیا
به وقت مرگم اگر تازه می کنی دیدار
بهوش باش که هنگام آن رسید بیا
به گام های کسان می برم گمان که تویی
دلم ز سینه برون شد ز بس تپید بیا
نیامدی که فلک خوشه خوشه پروین داشت
کنون که دست سحر دانه دانه چید بیا
امیدِ خاطر ِ سیمین ِ دل شکسته تویی
مرا مخواه از این بیش ناامید بیا
سیمین بهبهانی
********************
راستی من همه شعرهایی رو که فرزاد در برنامه «چه فرصتی چه شبی » خونده از اواسط اردیبهشت تا حالا دارم اگه خواستید بگید براتون بذارم !
پس فعلا ....
خداحافظ .... همین حالا ..... که من تنهام ...... 
+ نوشته شده در پنجشنبه 20 آبان1389ساعت 20:45  توسط سپیده
|
«یا راحم العبرات »
حس میکنم روی صورتم دنیا چکه میکند...
حس میکنم قطره قطره, نم نمک عاشقم میکنی...
بارون که میبارد هوا تر میشود تا تو چشمک بزنی...
بارون که میبارد باز با ترانه یا باز بی ترانه من عاشق تر گریه میکنم...
عاشق تر از گلبرگ ، عاشق تر از شبنم...
عاشق تر از حرفهایی که روزهای بارانی زیر چتر گفتم...
و از آسمان چتر بالاتر نرفت...
باران آسمان را فریب میدهد که به زمین دل ببازد...
و زمین فریب میخورد...
تا آسمان دل خوش کند به عشوه های پنهانی...
در این باران کوتاه که بلند تر از احساس دوری توست...
حس خوبی دارم حتی اگر ابر خورشید را پنهان کند...
و باران گریه هایم را ،
حس خوبی دارم به تو که نزدیکی.....!
« به قلم استاد گرانقدرم ؛ فرزاد حسنی »
*******************
من این شعرو خیلی دوست دارم که تقدیمش میکنم به ... فرزاد ...
بخون حالشو ببر !
به خدا حافظی تلخ تو سوگند نشد
که تو رفتی ودلم ثانیه ای بند نشد
لب تو میوه ممنوع ولی لبهایم
هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند نشد
با چراغی همه جا گشتم وگشتم در شهر
هیچ کس هیچ کس اینجا به تو مانند نشد
هر کسی در دل من جای خودش را دارد
جانشین تو در این سینه خداوند نشد
خواستند از تو بگویند شبی شاعرها
عاقبت با قلم شرم نوشتند: نشد!
نشد ....!
*******************
شب رفت و حدیث ما به پایان نرسید ....
شب را چه گنه ... 
و باز هم تلخی خداحافظی و ....دوری .....دلتنگی.....
پس؛
شب و روزتون قشنگ ......
خداحافظ ....همین حالا .....که من تنهام....... 


راستی نظر یادتون نره!


+ نوشته شده در یکشنبه 16 آبان1389ساعت 13:19  توسط سپیده
|
به نام او که تمام ناتمام من با او تمام می شود......
*یا راحم العبرات *
بدون چشم تو آری همیشه ویرانم
به شاخههای شکسته به سایه میمانم
تو آن سخاوت سبزی که انتظارت را
همیشه پنجره در پنجره پریشانم
به چشم مؤمن مردم گناه من این است
که با تمام وجودم تو را مسلمانم
چگونه بی تو دل من نجات خواهد یافت؟
منی که بینفس تو غریق طوفانم
شبی برای سکوتم ترانه میخوانی
و من به یمن صدای تو سبز میمانم
فریب آیینهها را نمیخورم هرگز
بیا برای رسیدن تو باش پایانم .......
اول سلام ....


به.....
همه.....
بر و بچه های .....
طرفدار ......
فرزاد حسنی .....
با لهجه گاهی اصفهانی فرزاد ، بگید : حالتون خوبس؟؟؟؟؟؟
این وبلاگ رو واسه دل خسته خودم نوشتم به امید روزی که ......
امیدوارم بتونم هر هفته آپ کنم ! یه مختصری از برنامه <چه فرصتی چه شبی> + شعرهای فرزاد و هر هفته براتون میزارم .فقط نظر بدید که بدونم چند نفر منتظر آپ این وبلاگ هستن .
تا پست بعدی .....
شب و روزتون قشنگ.....
خداحافظ...همین حالا...که من تنهام ..... 







+ نوشته شده در شنبه 15 آبان1389ساعت 0:7  توسط سپیده
|
+ نوشته شده در چهارشنبه 25 خرداد1390ساعت 10:19  توسط سپیده
|
«یا راحم العبرات»
یه سلام فوری بعد از یه غیبت طولانی .......
تو این پست فقط میخوام یه خبر خیلی خوب بهتون بدم :
فرزاد حسنی در برنامه دو شنبه شبش رسما اعلام کرد مجری برنامه سال تحویل امساله که قراره از شبکه ۳ روی آنتن بره ......
تا خبر های خیلییییی خوب بعدی .......
خداحافظ ..........همین حالا ..........که من تنهام
+ نوشته شده در شنبه 21 اسفند1389ساعت 13:33  توسط سپیده
|